كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

814

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

از افروختن آتش حرب كوتاه داشته پاى از مقام كارزار بازپس نهند و از موقف جنگ پهلو تهى كرده از ميدان كين پشت به هزيمت دهند . و در اين ولا ، از جانب بغداد آوازهء لشكر سلطان احمد رسيد و چون به يمن همت مخلصان و حسن نيّت متخصّصان فانّ دعاء المخلصين مجاب صبح صحّت از مطلع اميد و افق مراد طلوع نمود و ذات خورشيد طلعت از حضيض اعتلال به اوج عافيت و اعتدال صعود فرمود ، شاهزاده اميرانشاه گوركان با آن‌كه فصل تابستان بود و يورش صوب بغداد صواب نمىنمود ، از غايت غيرت تحمّل و طاقت آن آوازه نفرمود و به عزم رزم والى بغداد عنان به كميت باد رفتار داد و با سپاه گران روان شده هرروز دو كوچ مىرفت و از قبهء ابراهيم لك قدس سره گذشته پيرامون بغداد نزول فرمود و سلطان طاقت مقاومت شاهزاده نديده در چهار ديوار بغداد خزيد و لب سكوت به دندان عجز گرفته دم دركشيد و چون حرّ الصّيف كحدّ السّيف بود و مجال محاصره در آينهء خيال صورت محال مىنمود و در اين ولا ، متعاقب از جانب تبريز عرضه داشت مىآمد كه اعيان و متعيّنان آن‌جا اتّفاق نموده انديشهء غدرى دارند . بنابرآن ، شاهزادهء جوان‌بخت دو روز بر در بغداد بوده مراجعت نمود و بر طريق اول هرروز دو كوچ مىپيمود و چون به تبريز رسيد فتنه‌انگيزان را به قتل آورده جمعى بىگناهان نيز سعادت شهادت يافتند . مصرع آتش چو درافتاد تر و خشك بسوخت و جمعى بىباكان ديگر شيوهء عصيان آغاز كردند . از آن‌جمله يكى سيدى على شكى بود كه شاهزاده خبر مخالفت او شنيده لشكر به ولايت او كشيد « 1 » و غارت و تاراج كرده مظفر و منصور بازآمد و ديگر گرجيان خبيث نهاد كه ديو فساد ايشان در شيشهء صلابت قهر حضرت صاحب‌قران مقيّد بود دلير شدند و گرگين گرجى

--> ( 1 ) . ظف : « در پاييز همان سال بنابرآن‌كه مخالفتى از سيدى على شكى ارلات توهم فرمود ، تحقيق ناكرده لشكر كشيد و ولايت او را غارت كرد . » ( ج 2 ص 149 ) .